هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

هیراد

خاطرات سال چهارم

1393/8/26 10:23
نویسنده : مریم
1,202 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به شيرين زبون ترين پسر دنيامحبت

تولد سه سالگيت امسال خصوصي برگزار شد تو خونواده سه نفره خودمون بخاطر اتفاقي كه برات افتادخطا

يروز كه از مهد كودك مي رفتيم خونه(اواسط مهر) با دو تا از مامانا رفتيم پارك و شماها مشغول بازي شديد كه تو  دويدي جلوي تاب و سرت شكست ..نميخوام زياد از اون روز بگم چون برام تداعي ميشه و حالم بد ميشه

توي سن جالبي هستي و شيرينتر از هميشه هستيبوس

خيلي با نمك و بچگونه حرف مي زني و تقريبا همه كلمات رو بلديخندونک

چند تا از حرفاي بامزه تو كه يادمه برات مي نويسم:

ميگي تو نميري سر كار ...بابام ميره سركار تو ميري دانشگاه

بزرگ شدم آقا شدم قدم رسيد به هوا برات انگشتر مي خرم

يروز كه من و بابا كار داشتيم و هر دو تو اينترنت بوديم گفتي پيشي بيا اينا رو بخور

از كلمات احساسي زياد استفاده مي كني...ميگي تو قلب مني تو عسل مني و وقتي كم مياري ميگي تو بادكنك مني ...بادكنك رو از همه چي بيشتر دوست داري.

هر روز ازت بپرسم ناهار تو مهد چي خوردي مي گي عدس پلو

خودتون واسه پدر بزرگات اسم گذاشتي ميگي اون باباجون كه سبيل داره ...اوني كه سيبيل ندارهقه قهه

خودت ميري دسشويي و از پوشك شب هم گرفتمت فقط واسه اون يكي كار پوشك ميخواي

بهم كمك مي كني مي گي مي خوام خسته نشي

موبايل منو ياد گرفتي و وواسه خودت بازي مياري

شعرهاي جالبي مي خوني گرگه مياد تو گله ....يك) يك ياري دارم ....بچه بچه كه انگليسي اش هم بلدي

كارتن بابا اسفنجي و تام و جري و پلنگ صورتي رو خيلي دوست داري

هر روزززززز مي پرسي داريم كجا ميريم ؟ مهد....بعضي روزا ميگي ميشه نريم ؟

از دوست هاي مهدت پارسا توفيقي و هيراد اميري رو خيلي دوست داري و باران و يكتا از دخترا

هنوزم عاشق حموم رفتني فقط سرتو خودت مي خواي بشوري

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد